close
تبلیغات در اینترنت
رمان لیلا - نویسنده = ماندانا رفیعی
loading...
سرویس سایت سایت رزبلاگ بزرگترین سرویس ارائه خدمات سایت نویسی حرفه ای در ایران

.::مرجع کتابخانه الکترونیکی::.

در این پست کتاب الکترونیکی با عنوان رمان لیلا - نویسنده ماندانا رفیعی رو آماده کردیم. این کتاب قابلیت اجرا بروی  کامپیوتر و در قالب PDFا را دارا میباشد. بخشی از این رمان در ادامه مطلب: بع: تی بوکــــــز دات آی آربخشی از این رمان : با عصبانیت تمام در را بستم و از منزل خارج شد بغض گلویم…

آخرین ارسال های انجمن

در این پست کتاب الکترونیکی با عنوان رمان لیلا - نویسنده ماندانا رفیعی رو آماده کردیم. این کتاب قابلیت اجرا بروی  کامپیوتر و در قالب PDFا را دارا میباشد.

بخشی از این رمان در ادامه مطلب:

بع: تی بوکــــــز دات آی آر

بخشی از این رمان :

با عصبانیت تمام در را بستم و از منزل خارج شد
بغض گلویم را گرفته بود و گریه امانم را بریده بود. حرفه های مادر است. گوشه کنایه های پدرم و مسخره کردن های برادرم ذهنم را مشغول کرده بود آزارم میداد و تمام وجودم را می سوزاند. این همه مانع بر سر راهم ایستاده بودند و من می خواستم همه و همه را بشکنم. و جلو بروم ولی. ولی .... نمی توانستم ان موقع حدود بیست و سه یا بیست و چهار سال بیشتر نداشتم. اگر می خواستم دور همه را خط بکشم و از انها جدا شوم نه پشت و پناهی داشتم نه آینده ای نه ..... نه هیچ چیز. من بچه دردانه ای بیش نبودم. با وجود اینکه لیسانس داشتم و سربازی برایم خیلی سخت نبود ولی حاضر به رفتن سربازی هم نبودم. هیچ جا استخدامم نمی کردند هر ماه پول تو جیبی ام را هم پدر می داد. این تنها ضعف من بود که در آمدی نداشتم و اگر می خواستم در آمد خوبی داشته باشم. یا باید اول به سربازی می رفتم یا اینکه در شرکت پدر استخدام می شدم ولی هیچکدام برای من قایل انجام دادن نبود من می خواستم با دختری ازدواج کم که پدر و مادرم او را ادم حساب نمی کردند اگر با او ازدواج می کردم خانواده طردم می کردند و در این حالت باید روی پای خود می ایستادم و خرج زندگی را در می آوردم ای کاش .. ای کاش ... سربازی ام را رفته بودم ولی چاره ای نبود گیج شده بودم

«دانلود نسخه PDF»

  • پسورد : ندارد
  • منبع : تی بـــــــوکز
  • فرمت فايل : pdf

  

درباره : کتابخانه جاوا ,
برچسب ها : از , این , رمان , : , با , عصبانیت , تمام , در , را , بستم , و , منزل , خارج , شد , بغض , گلویم , گرفته , بود , گریه , امانم ,
بازدید : 1379 تاریخ : سه شنبه 18 تير 1392 زمان : 19:40 نویسنده : Admin نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

آمار سایت
  • کل مطالب : 200
  • کل نظرات : 70
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 133
  • آی پی امروز : 0
  • آی پی دیروز : 26
  • بازدید امروز : 87
  • باردید دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 87
  • بازدید ماه : 87
  • بازدید سال : 87
  • بازدید کلی : 672,609
  • مطالب
    کدهای اختصاصی
    قالب رزبلاگ